چه آرزویی برای فرزندتان دارید

تمرین 1

خیلی دور؛ بیاید با یک تمرین شروع کنیم. تمرین سختی نیست و فقط نیاز به یادآوری خاطرات گذشته دارد.

وقتی 8-7 ساله بودید:

– به یاد دارید مادر و پدرتان چه آرزویی برای شما داشتند؟

– در جمع‌های خانوادگی، وقتی صحبت از آیندۀ بچه‌ها می‌شد، چه چیزی برای والدین مهم بود؟

– وقتی از خوشبختی صحبت می‌شد، بزرگ‌ترها برای توصیف خوشبختی از کدام مفاهیم و کلمه‌ها استفاده می‌کردند؟ 

 

 

قرار بود…

بچه که بودیم آرزوی والدین‌ برای ما این بود که آدم شویم. بزرگ‌تر که شدیم و به جوانی رسیدیم، آرزوی والدین در حق ما خوشبختی بود. برای سال‌های بعد، اگر والدین زنده بودند، دوست داشتند در فرزندشان نشانه‌هایی از پختگی و کمال را ببینند. در هر حال، همیشه و در همۀ سال‌ها در آرزوهای والدین رگه‌هایی از «انسانیت» وجود داشت؛ یعنی حتی اگر ثروت و رفاهی برای فرزندشان می‌خواستند، انسانیت (آدم شدن، خوشبختی و پختگی) تقدم داشت.

الان ما برای بچه‌های‌مان چه آرزویی داریم؟ چقدر در این موضوع دقیق شده‌اید که آرزوهای‌مان را با چه واژگانی بیان می‌کنیم: موفقیت، خوشبختی، پیروزی، برتری، معروف شدن، پول‌دار شدن و…؟ توجه کرده‌اید که ماهیت آرزوهای‌مان چیست؟

 

تمرین 2

کمی نزدیک‌تر؛ حالا جلوتر آمده‌ایم. بزرگ شده‌ایم و فرزند داریم. نمی‌دانم فرزندتان الان چند سال دارد، اما بیایید به همان فرزند 8-7 ساله فکر کنیم:

– از نگاه عمومی جامعه، خوشبختی با کدام مفاهیم و کلمه‌هایی توصیف می‌شود؟

– در آرزوهای والدین امروزی برای فرزندانشان به نسبت گذشته چه تغییراتی روی داده است؟

– شما به‌عنوان یک مادر یا پدر چه فکر می‌کنید؟ آرزوهای شما برای فرزندتان و آیندۀ او برگرفته از جو جامعه است یا در این باره مستقل می‌اندیشید؟

 

آرزوهای مبهم

آرزوهای مبهم

گاهی خودمان هم در مورد آنچه در بارۀ بچه‌ها آرزو داریم، سردرگم و دچار ابهام هستیم. شاید رایج‌ترین و ساده‌ترین واژه برای آرزو در مورد فرزندان «خوشبختی» باشد، اما خوشبختی برای هر کس مفهوم متفاوتی دارد و ماهیت خوشبختی هم برای همه یک‌سان نیست. در همۀ زمان‌ها و همۀ جوامع تفاوت در تعبیر خوشبختی طبیعی و قابل انتظار است، اما در کل، حداقل یک برداشت هنجاری و پذیرفته شده توسط عموم وجود دارد. در نسل‌های گذشتۀ ما هم تعبیر خوشبختی کم‌وبیش یک‌سان بود و وقتی از آینده و خوشبختی فرزندان صحبت به میان می‌آمد، تقریباً همه می‌دانستند که در بارۀ چه چیزی حرف می‌زنند. خوشبختی در فرهنگ امروز ما مفهومی متکثر و سرگردان است.

می‌خواهم بگویم خوب است آرزوهای‌مان برای آیندۀ بچه‌ها را بازبینی کنیم. بچه بزرگ می‌کنیم که چه بشود؟ برای امروز و فردای او چه آرزویی داریم؟ ماهیت و محور این آرزو چیست؟ آیا این آرزو حاصل تأثیرات فرهنگ غالب و هنجارهای رایج اجتماعی است یا مبتنی بر اندیشه‌ای مستقل است؟

بسیاری از آشفتگی‌های تربیت ناشی از ابهام در اهداف تربیتی است؛ اهدافی که معمولاً به شکل آرزو بر زبان می‌آوریم. قدیمی‌ها برای آیندۀ فرزندشان آرزوهای مشخصی داشتند، آرزوهایی که به‌طور معمول، بیش از شغل و پول و رفاه، بر پایۀ انسانیت و معنویت بود. بر همان سیاق هم بچه تربیت می‌کردند. ما نه آرزوهای مشخصی داریم، نه باور قاطعی داریم که چه آینده‌ای خوب است و نه متوجه آن هستیم که رفتارهای تربیتی از اهداف تربیتی خط می‌گیرند.

 

تمرین 3

خیلی نزدیک؛ این تمرین جدی‌تر است. می‌توانیم بگوییم گرفتاری‌های زندگی زیاد است و فرصتی برای اندیشیدن باقی نمی‌ماند. می‌توانیم توجیه کنیم که هر چه پیش آید خوش آید! می‌توانیم بهانه بیاوریم که به فرض من آرزویی متفاوت در مورد فرزندم داشتم؛ مگر جامعه اجازه می‌دهد؟ با این همه، لازم و واجب است که به اهداف تربیتی بیندیشم:

– چه دلایل منطقی می‌توانند باعث شوند که ما سرنخ آرزوها را از دست بدهیم؟ یعنی آرزوی‌مان همان باشد که بقیه می‌گویند و بین همه رایج است؟

– چرا به اهداف تربیتی کمتر جدی می‌اندیشیم؟

– چگونه می‌توانیم از ابهام و آشفتگی بیرون بیاییم؟

 

من فرزندی دارم

 

من فرزندی دارم

برای آن‌که تکلیف‌مان با فرزندپروری و تربیت روشن باشد، باید قاطعیت و جدیت به خرج بدهیم؟ در مورد چه کسی؟ خودمان! من فرزندی دارم و در برابر تربیت او مسئولیت دارم. فردای او مهم است، اما مهم‌تر، امروز اوست. اگر امروز درست نیندیشم و درست عمل نکنم، فردا مشکلات بیشتری پیش خواهد آمد، هم برای او و هم برای من.

برای آن‌که از ابهام و آشفتگی در اهداف تربیتی بیرون بیاییم، چند توصیه تقدیم می‌شود:

– درک تربیتی

قبل از آن‌که بدانیم در مورد فرزندمان چه کنیم و او را چگونه تربیت کنیم، باید محاسباتی در مورد خودمان انجام دهیم تا معلوم شود کجای زندگی هستیم، زندگی‌مان بر چه محوری پیش می‌رود و چه تفسیری از آیندۀ خوب و خوشبختی داریم. باور کنید موضوع خیلی مهمی است، البته به شرطی که باور داشته باشید بچه داشتن و تربیت خیلی مهم است. منظور از درک تربیتی، حساسیت در قبال فرزند داشتن و جدی شمردن این مسئولیت خطیر است. منشأ بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی ما به والدین و مربیانی بازمی‌گردد که درک تربیتی درستی ندارند و با سهل‌انگاری‌ها، ناشیگری‌ها و اشتباهات خود، به بچه‌ها لطمه می‌زنند.

برای ارتقای درک تربیتی لازم است والدین علاوه بر افزایش حساسیت‌های شخصی در مورد تربیت، منابع معتبری را در زمینه‌های تربیت، روان‌شناسی کودک و نوجوان و اصول و روش‌های فرزندپروری بخوانند و اگر ممکن بود در دوره‌ها و کارگاه‌هایی مفید برای فرزندپروری شرکت کنند.   

– اصول تربیتی

درک تربیتی زمانی ثمربخش خواهد بود که مادر و پدر چهارچوب‌ها و قواعد کلی تربیت و به تعبیر بهتر، اصول تربیت را بشناسند. برای مثال، یکی از اصول تربیت «اصل فعالیت» است. این اصل می‌گوید: کودک را آزاد بگذار و به او اجازه بده خودش تجربه و امتحان کند. برای یاد دادن عجله نکن. یک مورد دیگ «اصل سندیت» است که بیان می‌کند: بر اساس شرایط سنی و آمادگی کودک، قاعده‌هایی معتبر برای رفتارهای او تعیین کن تا از آنها اطاعت کند.1

این اصول چراغِ راه و راهنمای والدین و مربیان در تربیت است و به ارتقای درک تربیتی آنان کمک شایانی می‌کند. برای مثال، وقتی مادر و پدر بپذیرند که یکی از اصول تربیت «احترام متقابل بین والدین و فرزندان» است، طبعاً کمتر به خود اجازه خواهند داد که در مورد فرزند تحقیر و توهین را روا بدارند.2   

 

تمرین 4

کمی دورتر؛ از گذشته شروع کردیم، حالا به آینده بیندیشیم. جدی‌تر و عمیق‌تر فکر کنید:

– آیندۀ فرزندتان را چه عواملی رقم می‌زنند: امکانات امروز، تحصیلات امروز، راحتی امروز یا تربیت امروز؟

– لازم است چه اتفاقاتی بیفتد تا اطمینان بیشتری حاصل کنیم که در تربیت درست عمل می‌کنیم؟

– چند رفتار فرزندان که آن‌ها را مثبت یا منفی ارزیابی می‌دانید، استخراج کنید. آیا می‌توانید سرنخ این رفتارها را در آرزوهای خودتان بیابید؟ چه آرزویی برای فرزندتان دارید و چه نتیجه‌ای حاصل شده است؟ 

 – چه نقدی به درک تربیتی خودتان دارید؟ آیا اصلاً اصول تربیت را می‌شناسید؟

 

– اهداف تربیتی

واقعاً قلم و کاغذ بردارید و بنویسید. ارزش آن را دارد که ساعت‌ها وقت صرف این موضوع کنید. اول مادر و پدر هر کدام به‌صورت جداگانه دیدگاه‌ها و انتظارات، آرزوها و اهداف خودتان را بنویسید. بعد آن‌ها را کنار هم بگذارید و موارد اشتراک و افتراق را دربیاورید. در نهایت، نوبت تأمل و تفکر می‌رسد و این‌که تصورات اولیه و ذهنی شما تا چه اندازه با آن‌چه نوشته‌اید و آشکار شده، هماهنگ است؟ چه اهدافی بوده که تاکنون کمتر بدان‌ها توجه داشته‌اید یا مورد غفلت قرار گرفته‌اند؟ به چه اصلاحات و بازنگری‌های جدی نیاز دارید؟

 

آرزوی نویسنده! امیدوارم مادر و پدر این نوشته را با هم بخوانند، با هم تصمیم بگیرند و با هم عمل کنند. گفتم که رفتارهای تربیتی از اهداف تربیتی خط می‌گیرند، و حالا تأکید می‌کنم که در اهداف تربیتی، هماهنگی مادر و پدر بسیار بسیار مهم است.  

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *