مهاجرت آری یا نه

مقدمه

آیا مهاجرت در رشد و تعالی انسان تأثیرگذار است یا عاملی بازدارنده است؟
مهاجرت امری ستودنی است یا باید با آن مخالفت کرد؟
قوم مهاجر چه تأثیری در انتقال فرهنگ دارد؟
رابطه مهاجرت با تحولات فرهنگی جوامع چیست؟
چرا سرآغاز حرکت‌های اجتماعی رهبران بزرگ و پیامبران الهی غالباً با یک هجرت همراه بوده است؟
مهاجرت در شکل‌گیری تحولات فکری بشر چه نقشی دارد؟
اگر مرزهای سیاسی نبودند، مهاجرت را چگونه تعریف می‌کردیم؟

این‌ها سؤالاتی است که در اذهان عمومی و گاهی نزد فرهیختگان و گاهی نیز برای برنامه‌ریزان جامعه مطرح می‌شود. چنان‌که در خصوص وضعیت فعلی مهاجران ایرانی به سایر کشورها، هر از گاهی سخنانی یا تحلیل‌هایی در رسانه‌ها مطرح می‌شود و سپس به بوته فراموشی سپرده می‌شود. به عقیده نگارنده، می‌توان با توجه و تأملی مثبت درباره موضوع، ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد؛ خصوصاً اگر برخی آمارها را جدی بگیریم.

اگر آن‌گونه که آمارها می‌گویند بپذیریم که در حال حاضر ۵ الی ۶ میلیون (شاید هم بیشتر) ایرانیِ مهاجر در خارج از کشور زندگی می‌کنند، خواه اسم آن را فرار مغزها بنامیم، خواه واژه مهاجرت را درباره آن‌ها به کار ببریم، اما واقعیتی است که درک واقعی آن و ارائه تعریف درست از آن، ضرورت برنامه‌ریزی اصولی برای این جمعیت را گوشزد می‌کند. این آمار حدود ۷ الی ۸ درصد کل جمعیت ایران را تشکیل می‌دهد؛ و این در حالی است که نرخ ثابت سرانه مهاجرت جهان تنها ۳ درصد است. می‌توان حدس زد که اکثر این افراد کسانی هستند که از سرمایه یا سواد قابل قبولی برخوردارند؛ هم جامعه میزبان آن‌ها را پذیرفته و هم خودشان توانایی سازگاری با شرایط محیطی و زندگی در یک کشور دیگر را پیدا کرده‌اند.

حساسیت موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم ۹ درصد کل مهاجران ایرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه‌های مختلف در جهان هستند. صندوق بین‌المللی پول در سال ۲۰۰۹ اعلام کرد ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان در میان ۹۱ کشور در حال توسعه و یا توسعه‌نیافته جهان مقام اول را دارد. بر اساس یک آمار دیگر، مجموع سرمایه ایرانیان خارج از کشور ۲۰۰۰ الی ۴۰۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

شاید با یک انتقاد معمولی و بیان این جمله که چرا این همه استعداد از کشور خارج شده‌اند، و عدم پیگیری جدی موضوع، آن را از یاد ببریم یا منتظر باشیم که مشمول مرور زمان شود؛ ولی به نظر می‌رسد که می‌توان با نگرشی مثبت به پدیده مهاجرت، اهمیت آن را بیش از پیش دریافت.

تبیین مقوله مهاجرت

مطالعه‌ای اجمالی در نظام هستی نشانگر این نکته است که سکون و ایستایی در نظام جهان راه ندارد. به عبارت دیگر، پویایی و تحرک در ذات جهان نهفته است. آدمی نیز برای حرکت در مسیر کمال باید از نظام هستی الهام بگیرد و تحرک و پویایی را شعار زندگی خود قرار دهد. از این‌جا می‌توان به دلایل تأکید قرآن در مورد سیر و گردش در روی زمین و شناخت رویدادها و تاریخ سرزمین‌ها پی برد.

تاریخ زندگی بشر گواه است که شکل‌گیری و تکوین شخصیت مردان بزرگ در پرتو مهاجرت رقم خورده است. کسی مثل سلمان فارسی که سمبل یک ایرانی آزاداندیش است و جزو بهترین اصحاب پیامبر اسلام از او نام برده می‌شود، کسی بود که مسیر طولانی مهاجرت را از ایران شروع کرده و به موصل و سپس به بیت‌المقدس و از آن‌جا به شام و در نهایت به مدینه‌النبی وارد شده است. او سمبل روح فرهنگ ایرانی است که جست‌وجوگرانه، در پی کشف حقیقت، مرزها و سرزمین‌ها را پشت سر گذاشته و از جمود و تعصب فکری و لجاجت در عقیده دست کشیده و با نگرشی جهان‌شمول به شخصیتی بی‌بدیل تبدیل شده است.

چنان‌که مولوی نیز از بلخ به سمرقند رفته و سپس در جست‌وجوی حقیقت، بغداد و شام و مکه و آسیای صغیر را پشت سر می‌گذارد و به اندیشه‌های والایی دست می‌یابد که الهام‌بخش آیندگان می‌شود.

اساساً انسان‌هایی که در یک مکان زاده می‌شوند و همه عمرشان را در همان مکان سپری می‌کنند، فاقد بینش جهانی و آینده‌نگری هستند و لذا از تولید اندیشه‌های جدید بازمانده و در ساختن جهان پیرامون هیچ ابتکارعملی ندارند؛ چنان‌که آب راکد فاقد هرگونه خاصیتی بوده و در نهایت به باتلاق و مرداب تبدیل می‌شود، اما آب جاری همواره خروشان، طوفنده و سرزنده است.

سفر و مهاجرت برای انسان، حکم جاری شدن در زندگی را دارد. کسی که برای شناخت جهان، سرزمین‌ها را پشت سر می‌گذارد، غیر از برخورداری از نگاه فرهنگیِ باز، همواره در تعامل گسترده با جهان هستی خواهد بود. حتی خواندن سفرنامه‌های چنین انسان‌هایی برای دیگران الهام‌بخش است؛ چنان‌که سفرنامه‌های بزرگانی چون ابن بطوطه، ناصر خسرو و یا خاطرات سفر شاعران بزرگی چون سعدی برای نسل‌های بعد از خودشان آموزنده و مفید هستند.

اهمیت مهاجرت و سفر به منظور شناخت سرزمین‌ها به حدی است که می‌توان گفت: اگر قرار بود ساکنان اولیه یک سرزمین همچنان به زندگی یکنواخت خود ادامه دهند و با جهان خارج از محل تولد خود ارتباطی برقرار نکنند و یا به مکان‌های دیگر هجرت نکنند و یا برعکس، مهاجران سرزمین‌های دیگر را به سرزمین خود راه ندهند، معلوم نبود که سیر تمدن بشر به چه سمتی می‌رفت. بنابراین ایزوله زندگی کردن و خود را از جامعه جهانی جدا کردن، جز پیمودن مسیر قهقرا نتیجه‌ای ندارد. تجربه تلخ کشورهای کمونیستی در کشیدن حصاری از ایدئولوژی مارکسیستی به دور خود، بهترین گواه این مطلب است که نمی‌توان در دنیای امروز بدون ارتباط با دیگران زندگی کرد.

مطالعه در تاریخ زندگی بشر و عبرت‌گیری از آن، همچنین درک واقعیت‌های جهان آن‌گونه که هستند، یک نکته را به ما می‌آموزد و آن این‌که: برای مصون ماندن از پیش‌داوری‌ها یا داوری‌های ذهنی درباره حقایق جهان، چاره‌ای جز ارتباط با محیط اطراف و حضور در سرزمین‌های مختلف و سفر به ناشناخته‌ها نیست.

این‌که فکر کنیم مسائل زندگی اجتماعی را می‌توان ذهنی و به صورت مجرد از زندگیِ واقعی حل کرد، اشتباهی غیرقابل جبران است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «درست است که من در زمانی خاص زاده شده‌ام، اما در احوال گذشتگان چنان نگریسته‌ام که گویی با تک‌تک آن‌ها زیسته‌ام.» می‌توان نتیجه گرفت که مطالعه در زندگیِ واقعی و پیرامونی می‌تواند نقش مهمی در تغییر زاویه دید انسان و خروج از تفکرات دگماتیک و دوری از تحجرگرایی داشته باشد. البته مطالعه در احوال آدمیان، گاهی با مطالعه تاریخی امکان‌پذیر است و گاهی با حضور عینی در صحنه زندگی آن‌ها؛ و لذا مهاجرت نه به قصد تفریح و خوش‌گذرانی، بلکه به قصد شناخت و درک درست از جهان هستی، یک ضرورت انکارناپذیر است و در زندگی هر انسانی که اتفاق بیفتد، از او انسانی جامع‌نگر، آینده‌نگر و تحول‌خواه خواهد ساخت.

ویژگی انسان مهاجر

انسان مهاجر به دلیل آشنایی با فرهنگ‌های مختلف و قرار گرفتن در محیط‌های گوناگون، از دانش و اطلاعاتی برخوردار می‌شود که افراد ساکن در یک محیط بسته از درک آن عاجز هستند. لذا انسان مهاجر می‌تواند الگویی از تغییرات مثبت را برای آینده خود در ذهنش ترسیم کند و آن را در پهنه اجتماع پیاده سازد. اساساً آمادگی برای تغییر در انسان مهاجر، بیش از انسان مقیم و ساکن در وطن است و این گامی به جلو در زندگی انسان است.

تن دادن به تغییر و آمادگی برای تحول روحی و اجتماعی، در بین انسان‌های ساکن در یک محیط کمی سخت است؛ اما انسان مهاجر از طریق سفر به سرزمین‌های مختلف، فرهنگ‌های گوناگون را تجربه می‌کند و از طریق مقایسه آن‌چه می‌بیند با آن‌چه در کشور خودش جریان دارد، زوایای پنهان زندگی را درمی‌یابد و با الگوگیری از تجربه‌های موفق دیگران، در اصلاح زندگی فردی و اجتماعی خود می‌کوشد.

جامعه باز و فرهنگ‌های باز

جامعه‌ای که از فرهنگِ باز برخوردار است، دارای تحرک اجتماعی و جغرافیایی است. در چنین جوامعی، جهان‌گردی، سفر و مهاجرت، عاملی برای شناخت، شور زندگی، پیشرفت و توسعه محسوب می‌شود. می‌توان گفت: مهاجرت یکی از الزامات فرهنگ باز است. جامعه باز با برخورداری از فرهنگ باز، از قدرت فهم افراد جامعه خود نمی‌هراسد و سطح بالای آگاهی مردم را نقطه قوت و پشتوانه اقتدار ملی می‌داند و بدین منظور امکان ارتباط‌گیری مردمان خود را با دنیای خارج فراهم می‌سازد و تسهیلات لازم را برای گسترش روابط فرهنگی و تعامل با دیگر ملت‌ها مهیا می‌سازد.

انگیزه‌ها و دلایل مهاجرت

مهاجرت‌ها گاهی به خاطر روح جست‌وجوگری است. برخی از مهاجران واقعاً در صدد این هستند که ببینند مردمان کشورهای دیگر چگونه زندگی می‌کنند. گاهی نیز به خاطر به دست آوردن شرایط بهتر برای زندگی به مهاجرت روی می‌آورند. گاهی نیز برای دور ماندن از بلایای طبیعی یا حوادث و رخدادهای انقلابی یا در امان ماندن از آثار و تبعات جنگ است. گاهی نیز به دلیل کشمکش‌های نظامی یا سیاسی در یک کشور است که گروهی ترجیح می‌دهند به دور از عوارض احتمالی این کشمکش‌ها زندگی کنند و متأسفانه گاهی نیز نوعی آوارگی و پناه بردن به یک کشور دیگر است.

اما در فضای امروزی و شرایط کنونی جهان، عمده مهاجرت‌ها در جست‌وجوی کار و گسترش تولید و بازار‌یابی و یا برای حضور در مکان‌های علمی و در جهت ادامه تحقیقات آکادمیک صورت می‌گیرند. گاهی نیز مهاجرت‌ها برای گریز از شرایط حاکم بر یک کشور و احتمالاً تشکیل اپوزیسیون در خارج از کشور برای تعمیق مبارزات سیاسی یا انقلابی است.

در هر صورت، پدیده مهاجرت در جهان امروز امری اجتناب‌ناپذیر است؛ لذا نمی‌توان بدان به دیده منفی نگریست، بلکه می‌توان به ضرورت‌های آن توجه کرد و آسیب‌های آن را شناخت و با مدیریت بهینه آن، به نفع آینده از آن بهره برد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *