هویت ملی و فرهنگی ایرانیان

هویت ملی

افرادی که در سرزمینی واحد با آداب‌ورسوم مشترک زندگی می‌کنند، مجموعه‌ای واحد را به نام «ملت» به وجود می‌آورند. در این میان، عناصر فراوانی وجود دارند که تشکیل‌دهنده هویت ملی یک جامعه محسوب می‌شوند. عناصری مانند فرهنگ مشترک، تاریخ مشترک، جغرافیای مشترک و روح دینداری را می‌توان اصلی‌ترین عناصر پیوندهای اجتماعی دانست. هر یک از عوامل مذکور نقش خاصی را در پیوند ملت‌ها ایفا می‌کنند. فرهنگ مشترک موجب شکل‌گیری آداب، رسوم و آیین‌های ملی در میان مردم یک کشور می‌شود. جغرافیای مشترک سبب به وجود آمدن پیوند سرزمینی، سرنوشت مشترک و الگوی واحد اقتصادی، نظام تولید و مصرف و حتی روابط بین‌المللی مشترک می‌شود. تاریخ مشترک نیز موجب می‌شود هویتی ریشه‌دار در میان ملت‌ها شکل بگیرد. روح دینداری نیز می‌تواند آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی را در میان آنان به وجود آورد.

بنابراین می‌توان گفت: فرهنگ، تاریخ، جغرافیا و روح دینداری، هویت ملی مردمان یک کشور را شکل می‌دهند و در عرصه بین‌المللی به آنان هویت می‌بخشند. مجموعه افرادی که در سرزمین پهناور ایران در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، علی‌رغم علاقه و دلبستگی‌هایی که به نژاد، زبان و لهجه خود دارند، به دلیل برخورداری از فرهنگ، تاریخ و جغرافیای مشترک، و علی‌رغم باورهای دینی گوناگون، در هویتی واحد به نام «ایرانی بودن» به هم پیوند خورده‌اند. این هویت واحد در میدان عمل با پذیرش پرچم و قانون اساسی واحد، به صورت حکومتی واحد تبلور می‌یابد و بدین‌سان هویت ملی ما ایرانیان پدید می‌آید.

تأسیس دولت و اعمال حاکمیت ملی

پس از شکل‌گیری اجتماع و پیدایش جوامع بشری، اصلی‌ترین مسئله، تنظیم روابط میان مردم و تعیین حدود، وظایف و حقوق متقابل افراد است؛ بدین منظور، تأسیس دولت ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. می‌توان گفت اعمال حاکمیت ملی از طریق تأسیس دولت صورت می‌پذیرد. بنابراین یکی از وظایف اساسی دولت‌ها، حفظ هویت ملی و اعمال حاکمیت ملی است. همچنین آباد کردن زندگی اجتماعی، توزیع عادلانه ثروت و امکانات و ایجاد رفاه در زندگی مردم، از دیگر وظایف دولت‌ها محسوب می‌شود.

رابطه دولت و ملت

بدون شک دولتی که برخاسته از آرای ملت بوده و از پشتوانه اعتماد ملی برخوردار باشد، برای آبادی سرزمین خود خواهد کوشید تا در نتیجه، شرایط زندگی برای آحاد جامعه مطلوب‌تر شود و رفاه اجتماعی برقرار گردد. همراهی آحاد مردم در برنامه‌های کلان اقتصادی و اجتماعی و همکاری آنان در جهت برنامه‌های تحولی دولت، در نهایت به پیشرفت جامعه منجر می‌شود. دسته‌بندی مطالبات اجتماعی و بیان نیازهای عمومی توسط اصحاب قلم، اندیشه‌ورزان، روشنفکران و دانشگاهیان می‌تواند به تسهیل روابط میان دولت و ملت کمک کرده و ادبیات مشترکی را میان آنان به وجود آورد. در این میان، جریان آزاد اطلاعات و بیان شفاف مسائل و معضلات جامعه برای مردم، سبب دلبستگی بیشتر مردم به نظام اجتماعی کل شده و رابطه دولت و ملت را مستحکم می‌کند. در مقابل، عدم اعتماد به مردم و نامحرم دانستن آنان سبب گسست پیوندهای اجتماعی و تقدم منفعت فردی بر منافع ملی خواهد شد. لذا دولت‌ها باید مردم را محرم خود بدانند و در دفاع از حقوق اساسی ملت کوتاهی نکنند تا مردم نیز با احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت ملی، در پاسداری از آرمان‌های ملی از هیچ کوششی دریغ نورزند.

نقدپذیری دولت

دولت و مردم

نقدپذیری دولت‌ها موجب تکامل هرچه بیشتر جامعه شده و در نهایت به پیشرفت اجتماع منجر می‌شود. نقد برنامه‌های کلان جامعه توسط تحلیل‌گران مسائل اجتماعی و کارشناسان حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ صورت می‌پذیرد. دولت مقتدر و مردم‌گرا دولتی است که فضای آزاد نقد و پرسشگری را در جامعه تضمین کرده و با استقبال از دیدگاه‌های احزاب رقیب و گروه‌های دگراندیش، آنان را به رسمیت بشناسد. اساساً یکی از قواعد دموکراسی در جوامع باز و مدرن، حضور قدرتمند احزاب رقیب و مطبوعات مستقل است تا بتوانند به عنوان «چشم بیدار ملت»، برنامه‌های دولت موجود را به چالش کشیده و به عنوان اهرم کنترل اجتماعی از سوءاستفاده‌های احتمالی حزب حاکم جلوگیری کنند. استقبال هیئت حاکمه و دولت منتخب از دیدگاه‌های گروه‌های منتقد، رشد سیاسی جامعه به‌ویژه نسل جدید را به دنبال خواهد آورد. این رشد سیاسی لازمه تکامل جامعه است و جوانان جامعه بدون برخورداری از دانش و بینش سیاسی، قادر نخواهند بود مدیران موفقی در آینده باشند.

جایگاه اقوام در نظام اجتماعی کل

نقش بوم‌ها و علقه‌ها و دلبستگی نژادها و اقوام مختلف یک سرزمین و رابطه آنان با نظام اجتماعی کل نیز قابل تأمل است. اهمیت دادن به فرهنگ‌های بومی و تقویت آن‌ها موجب دلبستگی اقوام مختلف ایرانی به نظام اجتماعی کل شده و در نهایت موجب توسعه ملی و پیشرفت کشور می‌شود. هر یک از بوم‌ها و اقوام و نژادهایی که در سرزمین ایران زندگی می‌کنند، با حفظ پیوند مشترک با نظام اجتماعی کل، علاقه و دلبستگی خاصی نیز به زادگاه و شهر و دیار خود دارند. این احساس علاقه می‌تواند پایگاهی قوی برای سازندگی و پیشرفت و پیگیری مسائل مربوط به توسعه هر منطقه باشد. این علاقه‌مندی، علاوه بر ارضای حس نوستالژیک افراد، انگیزه‌ای قوی برای جلب مشارکت همگانی در توسعه و سازندگی کشور است. بنابراین باید زمینه‌هایی فراهم کرد که بزرگان برخاسته از هر شهر و دیار در جهت همیاری برای توسعه شهر خود تلاش کنند. وجود سازمان‌های مردم‌نهاد و گروه‌های خیریه برای جلب مشارکت چهره‌های موفق هر شهر که در جاهای دیگر ایران یا جهان زندگی می‌کنند، یکی از این بسترهاست. درست است که یک چهره اقتصادی موفق، یک چهره علمی موفق و یک ادیب و شاعر موفق در سطح ملی موجب افتخار ایران و ایرانی به شمار می‌آید؛ اما علاقه و دلبستگی هرکس به محل تولد و شهری که در آن رشد کرده، می‌تواند انگیزه بازگشت دوباره و ایفای نقش جدی در توسعه، عمران و آبادی آن شهر شود. بدین‌گونه می‌توان شاهد پیشرفت و ترقی همه شهرهای ایران بود و از تمرکزگرایی و آبادانی شهرهای بزرگ به قیمت نابودی شهرهای کوچک پرهیز کرد.

فرهنگ قومی و زبان محلی

باید توجه کرد که علاقه افراد به زبان مادری و فرهنگ قومی و منطقه‌ای‌شان، نیازی درونی و فطری است و نمی‌توان با شعار یکسان‌سازی فرهنگی، فرهنگ‌های گوناگون طوایف و اقوام ایرانی را نادیده گرفت. تقویت فرهنگ‌های قومی و محلی بهترین روش برای مقابله با غلبه فرهنگ‌های بیگانه است. همچنین حفظ و حراست از میراث فرهنگی گذشتگان، وظیفه آحاد جامعه و برنامه‌ریزان فرهنگی کشور است. فرهنگ غنی اقوام مختلف ایرانی، چون رنگین‌کمانی زیبا در آسمان ایران می‌درخشد. بر ماست که آن‌ها را پاس بداریم و در جهت بازشناسی، احیا و انتقال ارزش‌های فرهنگی اقوام، نژادها و مذاهب مختلف موجود در ایران به نسل‌های کنونی و آینده بکوشیم.

هویت فرهنگی ایرانیان

هویت ایرانیان

شاید بتوان گفت اصلی‌ترین مؤلفه‌های هویت فرهنگی ایرانیان از زمان باستان تا امروز، اخلاق‌گرایی، دین‌مداری، تمدن‌سازی و علم‌گرایی بوده است. متون مقدس و منابع به‌جای‌مانده از دوره‌های تاریخی گذشته در ایران بیانگر این نکته است که ایرانیان همواره مردمانی دین‌گرا، اخلاق‌مدار، طرفدار مدنیت و از بنیان‌گذاران و گسترش‌دهندگان علم و دانش بوده‌اند. مورخان چهار تمدن باستانی مصر، چین، روم و ایران را به عنوان اصلی‌ترین تمدن‌های روی زمین شناخته‌اند. منظور از تمدن، داشتن نظام اجتماعی با محوریت قانون است و این هویت تمدنی همواره در سرزمین ایران وجود داشته است. نظم اجتماعی، تشکیلات اداری، نظام‌نامه دیوانی، نظام ارتباطات اجتماعی از طریق چاپارخانه‌ها در زمان داریوش، آزادی مذهب در منشور کوروش، نظام اقتصادی و روابط بازرگانی با سایر ملت‌ها در آن دوره تاریخی، تأسیس کاروانسراها، بازارها، مدارس علمیه و مساجد در روزگار صفویان و دوره‌های بعدی و… همگی شاخصه‌های فرهنگی و تمدنی ملت ایران بوده است.

علاوه بر این، در هیچ دوره تاریخی، ملت ایران هویتی غیردینی نداشته و اخلاق‌مداری و دینداری جزء لاینفک هویت فرهنگی ایرانیان بوده است. در ایران باستان و در روزگار هخامنشیان، اهورامزدا پشتیبان جامعه و تفویض‌کننده اختیار حکومت به سلاطین نامیده می‌شد و مشروعیت حکومت پادشاهان با اتصال به اهورامزدا به دست می‌آمد. با ظهور اسلام، ایرانیان از نخستین ملت‌هایی بودند که به تعالیم اسلام گرایش یافتند و روح فرهنگ اسلامی را با ندای پاک فطرت خداجوی خود سازگار دیده و به گسترش و تثبیت این دین در سرزمین ایران پرداختند. سپس با روح علم‌گرایانه و متمدنانه، شاخه‌های گوناگون دانش‌های اسلامی را بارور کرده و در سراسر جهان گستراندند. بنابراین می‌توان از ملت ایران به عنوان ملتی ریشه‌دار در تاریخ فرهنگ یاد کرد. مهم آن است که بتوانیم بنیان‌های فرهنگی و تاریخی این ملت بزرگ را بازشناسی و احیا کرده و آن را به‌درستی به نسل جدید معرفی کنیم. به نظر نگارنده، ایجاد پیوند میان نسل جدید با گذشته تاریخی‌شان، وظیفه اصلی نهادهای فرهنگی جامعه است.

احساس بی‌هویتی؛ تهدیدی جدی برای نسل جدید

متولیان امور، به‌ویژه کسانی که بر مصدر امور فرهنگی نشسته‌اند، پیش از هر چیز باید به فکر ایجاد پیوندهای جدی میان نسل حاضر و سابقه تمدنی و فرهنگی ایران باشند. اهمیت موضوع زمانی روشن می‌شود که بدانیم استعمارگران در گذشته برای نفوذ در میان ملت‌ها و غارت منابع طبیعی آن‌ها، از طریق لشکرکشی و تحمیل جنگ وارد عمل می‌شدند؛ اما امروزه غالباً به جای تهاجم نظامی، می‌کوشند با تخریب هویت بومی و ملی، غلبه فرهنگی خود را به رخ بکشند و زمینه‌های خودباوری را در میان ملت‌ها بخشکانند. آنان می‌خواهند ملت‌های دنیا با احساس بی‌هویتی و بی‌ریشگی، دچار خودباختگی فرهنگی شوند و با احساس حقارت نسبت به ملیت خود، تسلیم نظم نوین جهانیِ ساخته‌وپرداخته استعمار نو گردند. آنان می‌خواهند مردم دنیا با احساس حقارت نسبت به ملت و سرزمین خود، به تقدیس دستاوردهای فناوری جدید بپردازند و چون قدرت مقابله یا هماوردی با آن را ندارند، مانند انسان‌های شکست‌خورده محکومیت تاریخی خود را بپذیرند. بدین‌سان حتی اگر در سرزمین خود نیز زندگی کنند، مدافع منافع بیگانگان باشند؛ یا جلای وطن کرده و همه اندوخته و سرمایه علمی، فنی و اقتصادی خود را در خدمت بیگانه قرار دهند.

نظریه کاسموپولیتیسم یا جهان‌وطنی، به عنوان شعار کلیدی استعمار نو، در پی آن است که تعهد ملت‌ها به ریشه‌های فرهنگی، تاریخی و ملی خود را از میان برده و همگان را در خدمت منافع حاکمان نظم نوین جهانی درآورد. در چنین شرایطی نیازی به اعزام سرباز و نیروی جنگی برای فتح سرزمین‌ها و صرف هزینه‌های هنگفت برای لشکرکشی نخواهد بود؛ زیرا سیاست‌مداران و مدیران درس‌آموخته در مکتب‌های نظم نوین جهانی، خود تأمین‌کننده اصلی منافع استعمارگران خواهند بود.

بنابراین ایجاد پیوند میان نسل جدید با گذشته تاریخی، هویت سرزمینی و سابقه درخشان فرهنگی‌اش از ضروری‌ترین مسائل است. اگر چنین پیوندی ایجاد شود، می‌توان انتظار داشت جوانان کشور با احساس غرور نسبت به سابقه تمدنی خود، سرافراز و سربلند، در مسیر پیشرفت کشور گام بردارند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *